Image and video hosting by TinyPic

هموطنان عزیز مقیم خارج از کشور

اگر داخل ایران عزیزمان باشیم فقط یک هموطنی محسوب می شویم اما در خارج از کشور ایران برای خارجی ها یک ایرانی هستیم که نماینده 70 میلیون نفر ایرانی ، نماینده تمدنی که همه ما خواهان معرفی آن به همه دنیا هستیم می باشیم.

من بعنوان یک ایرانی از هموطنان عزیزم خواهشندم خصوصا دانشجویان که قشر متفاوتی نسبت به عموم  یک ملت هستند که شاخص تر از دیگران می باشند حداقل مسائل مهم را که نشان دهنده بالا بودن فرهنگ مان است رعایت کرده و به آن اهمیت دهیم.

دانشگاهی در مالزی نیست که ایرانی در آن نباشد و توجه اکثر ملیت های مختلف معطوف به منش و رفتار ما ایرانی هاست می توانیم چهره خوبی از خود به دیگران به نمایش بگذاریم.

1- در احترام گذاشتن به قوانین کشورشان پیشقدم باشیم.

2- در رعایت کردن مسائلی که برایشان مهم است توجه بیشتری بکنیم

3- پوشش نشان دهنده شخصیت ظاهری است می توانیم شیک پوش باشیم تا بد پوشش.

4- در تمسخر کردن دیگران در کلاس درس بپرهیزیم.

5- در احترام گذاشتن به حقوق دیگران مقدم باشیم

6- چه اشکال دارد تا زمانیکه در کشوری میهمان هستیم عین خودشان رانندگی کنیم

7- بدانیم که اشتباه ما صرف یک اشتباه نیست کارنامه فرهنگ کشور ماست که با رفتار اجتماعی ناشایست نمره ردی به آن داده می شود.

8- چرا از هم گریزانیم می توانیم ما هم مثل سایر ملیت ها با هم اتحاد داشته باشیم و بهم دیگر کمک کنیم.

9- چرا ما ایرانی ها  فقط به ظاهر دیگران توجه داریم که حتما در حد و اندازه تیپ ما باشد به عنوان یک انسان به آنها توجه نداریم .

10- شاید کمتر از یک درصد از تمام خارجی ها که ما را در خارج از کشورمان می بینند و با ما برخورد می کنند فرهنگ ایران را مطالعه کرده باشند الباقی فرهنگ ایران را از رفتار ما مطالعه می کنند.

 

                                                              نویسنده وبلاگ

+ آنسوی مه در مالزی ; ٩:٤٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()   

دست نوشته

"این روز ها که میگذرد سرعتش آنقدر زیاد است که خسته ام میکند.امروز ها به سرعت جایشان را به فرداهای بی مصرفی میدهند که قولشان را دیروز گرفته بودم.آدم ها مانند موجودات یخ زده و شکست خورده از کنارم به آسانی میگذرند و انگار هیچ کس نمیبیند .

این روز ها خیلی چیز ها فهمیده ام.این روزها خیلی چیز ها گفته ام.این روزها خیلی خیلی به خودم ظلم کرده ام.این روزها که میگذرد عمر من را نیز با خود میبرد.دیروز میخواستم لای چرخ این روز ها چوب بگذارم اما چوبم شکست.این روز ها وعده خیلی چیز ها را به من داده اند.خیلی وعده ها هم الکی بود. من همه را قبول کردم به جز یکی را.قبلا ها من دلم مثل آیینه صاف و مثل چشمه پاک بود اما این روز ها ...دیگر آن آدم سابق نیستم .خدا را شکر!هنوز دروغ نمیگویم...هنوز زیر و رو نمیکشم...هنوز مال کسی را نخورده ام...هنوز به کسی تهمت نزده ام ...امامیترسم این روز ها که بگذرد همه این پاکی هایم را هم با خودش ببرد!این روز ها دلم هوس کودکی هایم را کرده است.این روزها دلم کسی را میخواهد که دست مرا بگیرد و از زمین بلندم کند..زانوهای خاکیم را بتکاند،زخم دست و پایم را بمالد.این روز ها که میگذرد...مرا هم با خود میبرد. "
                                                                    PERSIAN WOMEN 

        این روزها دلم برای اون روز هائی تنگ می شود که عجله می کردم که این روزها را ببینم اما نمی دانستم که چه معامله ای می کنم شاید هم تقصیر سراب بود که منو بدنبال خودش کشید حالا می گویم کاش در کلاس درس سراب من غایب بودم  
+ آنسوی مه در مالزی ; ٦:٤٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()   

تقدیم به تو

خواننده: انوش ـ ترانۀ: دعوت (اجرا 1350 شمسی)

 برای شنیدن این ترانه زیبای قدیمی اینجا را کلیک کنید.

هر جا میرم چشمای تو پیش رومه 
روی تو چون آینه‌ای روبرومه 
می‌پیچه تو خاطر من، عطر خوبت
با تو بودن تا به ابد، آرزومه
به تو محتاجم من، ای هوای تازه
نفس من با تو زندگی می‌سازه
هر جا میرم چشمای تو پیش رومه
روی تو چون آینه ای روبرومه
می‌پیچه تو خاطر من، عطر خوبت
با تو بودن تا به ابد، آرزومه
به تو محتاجم من ای هوای تازه
نفس من با تو زندگی میسازه
بی تو می‌میرم

تو غم عشق منی، شیرینی
باشکوهی، مثل یک آیینی
ریشه در روح اصالت داری
حرمت یک هنر دیرینی
تو مرا دعوت کن
تو مرا دعوت کن به ضیافت کلامت
تو مرا دعوت کن
تو مرا دعوت کن به صداقت سلامت
من به مهمانی چشمای تو عادت دارم
تو مرا دعوت کن به صخاوت نگاهت
تو مرا دعوت کن

تو منو دعوت کن به شهر چشمات
تو منو مهمان ستاره ها کن
تو منو مهمان ستاره ها کن
تو منو دعوت کن به روشنی‌ها 
از غم دردها دل را رها کن
از غم دردها دل را رها کن
هر جا میرم چشمای تو پیش رومه 
روی تو چون آینه ای روبرومه 
می‌پیچه تو خاطر من، عطر خوبت
با تو بودن تا به ابد، آرزومه
به تو محتاجم من ای هوای تازه
نفس من با تو زندگی میسازه
بی تو می‌میرم

+ آنسوی مه در مالزی ; ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()   

روز زن ، روز مادر بر همه شیر زنان ایران زمین مبارک

نمی گویم "بی تو میمیرم" اما بی تو زیستن بی معنی است،

نمی گویم " بی تو هرگز " اما هرگز بی تو مثل با تو بودن نیست،

نمی گویم " تو قلب منی " اما قلب من به امید تو زنده است،

نمی گویم " ترا بیشتر از خودم دوست دارم " اما بیشترین دوست داشتنم توهستی،

نمی گویم " تو دنیای منی " اما دنیای من بی تو تنهاست،

نمی گویم " روح و جانم توئی " اما روح و جانم به هوای تو در درونم است،

نمی گویم " روزت مبارک " اما همه روزها با وجود تو با معناست،

نمی گویم " خدا نگهدارت " چون خدا تا زمانیکه خودش خواهد نگهدار تو خواهد بود و من خدا را و ترا با تمامی خواسته هایتان می خواهم،

                                   و در آخر  

می گویم "که همه این ها را من می گویم"  و "من گویم و گفته ام بارها پرستش به مستی در کیش مهر ....

                                                            نویسنده وبلاگ

+ آنسوی مه در مالزی ; ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()   

جواب به شکسیپر

 در عجبم از زنانی که از خدای به این بزرگی فقط یک شوهر میخواهند
 و از شوهر به این درماندگی همه دنیا را!
(شکسپیر)
جواب : شکسپیر جان ،من هم در عجبم از اینکه با اینهمه اسم و رسمی که تو داشتی
 چطور متوجه نشده بودی که خدای به این بزرگی مال همه است 
ولی شوهر درمانده کاملا متعلق به زن ، معلوم است که خدا نمی رسد 
به همه زنان سر بزند ولی شاید این شوهر درمانده براش کاری بکند
       نقد به از نسیه
روز زن بر همه شیر زنان شیر دل ایران زمین مبارک و فرخنده باد
+ آنسوی مه در مالزی ; ٥:٥۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()   

Giving Bad News: Layoffs - Part 2

This is the second of a two-part Business English Pod series on giving bad news and and discussing layoffs.

When employees are laid off, they usually have questions about what will happen next. When is their last day? What support can they expect? And what about a severance package? This compensation package often includes both money and some extension of benefits, but varies from company to company or even from employee to employee.

In this lesson, we’ll cover language you can use after an employee has been notified of a layoff. We’ll go over ways to explain what will happen next and how to explain a severance package. We’ll also talk about ways to show empathy and offer support to a laid-off employee.

In the last episode, we met Angela, a manager at a resort and David, the head chef at Zapata’s, a restaurant at the resort that is closing. Angela has told David that he will be laid off. Now they’ll discuss the details.

Listening Questions

 .Name two parts of David’s severance package
 ?What will happen to David’s health insurance
?How does Angela offer to help David in his job search

http://www.businessenglishpod.com

+ آنسوی مه در مالزی ; ٩:٠٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()   

Giving Bad News: Layoffs - Part 1

This is the first of a two-part Business English Pod series on giving bad news and layoffs.

If a person gets “laid off”, it means they will lose their job. But it’s not the same as being fired. Layoffs usually occur because of outside forces. A poor economy might cause a company to reduce its staff. Or changes in the industry may make some types of jobs unnecessary. After a merger, there might be redundancies, or duplicates. Two people may be doing the same type of job. If the company only needs one person in that position, the other could be laid off.

Nobody likes giving bad news. And a conversation about layoffs can become awkward and emotional. So in this lesson, we’ll talk about ways to prepare an employee for bad news so that you can soften the shock. We’ll also cover ways to get to the point and how to respond to an angry or emotional employee. Finally, we’ll go over some language to clearly explain the reasons for a layoff.

Angela and David work at a hotel resort that is having some financial difficulties. Angela is a manager and David is the head chef at Zapata’s, one of the resort’s restaurants. Unfortunately, Angela has to tell David he’s being laid off.

Listening Questions

?Why has management decided to close 2 restaurants
?What type of food does Zapata’s serve
?Specifically, why is Zapata’s closing

http://www.businessenglishpod.com

+ آنسوی مه در مالزی ; ٩:٠٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()   

SECRET

هر کس مرکز جهان خویشتن است ،

آیا ما پدید آورندگان شرایط ایم و یا خود پدیده ای برآمده از آنیم ؟

در دنیای روابط تاریک ، در جهان چراغ های خاموش ، در وادی متروک انسانهای تنها 

با مناسباتی مخدوش چه کسی می خواهد در فرد گرائی خود فرو رود؟

در دنیای ذهنیات شناور بمانیم و جهان درون را به معیاری تبدیل ناپذیر بدل سازیم.

"زندگی هر کسی ظهور تفکر اوست و شرایط او زمینه ظهور "  نویسنده وبلاگ

 

+ آنسوی مه در مالزی ; ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()   

Meeting with a Vendor - Part 3

This is the third of a three-part Business English Pod series on discussing a proposal with a vendor.

Meeting with a vendor to discuss a proposal is partly about getting information and partly about negotiating a good deal. Your conversation is like a dance in which you and the vendor are trying to get the most out of a possible deal. You need to come out of the meeting feeling confident about the vendor’s abilities and sure that you are getting as much as possible at the best possible price.

Last week, we looked at how to show concern about cost, introducing topics with tact, and showing tactical hesitation. In this episode, we’ll focus on the negotiation phase. That will involve highlighting concerns, getting concessions, and making a counter-proposal. We’ll also look at how to set criteria for evaluation and how to maintain momentum at the end of a meeting.

In today’s dialog, we’ll rejoin Steve, who wants to hire a vendor to run language training, and Karen, whose company has bid on the project.

Listening Questions

 ?How does Karen respond to Steve’s concern about cost
 ?What changes to the proposal does Steve suggest
?What will probably happen next

http://www.businessenglishpod.com

+ آنسوی مه در مالزی ; ۸:۳٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()   

Meeting with a Vendor - Part 2

As we discussed last time, meeting with a vendor to discuss a proposal is partly about getting information and partly about negotiating a good deal. You need to use your soft skills to come out of the meeting feeling positive about the vendor and confident that you are getting as much as possible at the best price

In the last episode, we focussed on getting information through different types of questions. In this lesson, we’ll look at how to express concern about cost, how to introduce a topic with tact, and how to show hesitation in a negotiation. We’ll also cover asking hypothetical questions and approximating numbers.

Let’s rejoin Steve, who is hoping to hire someone to run language training, and Karen, whose company has bid on the project.

Listening Questions

 ?What are the advantages of a blended course
?What is Steve’s primary concern in this part of the meeting
?What can be done if the client isn’t satisfied with the blended delivery

http://www.businessenglishpod.com

+ آنسوی مه در مالزی ; ۸:۳۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()   

Meeting with a Vendor - Part 1

When you meet with a vendor to discuss a proposal, it’s partly about getting information and partly about negotiating better terms. You may be meeting with several vendors who are bidding on the same job. You want to make sure you understand each proposal and can have confidence in each vendor’s ability to deliver. You’ll also want to get the best terms possible in the deal. Then you can make a wise decision about who deserves the contract.

In this lesson, we’ll look at using probing questions to dig for more information, ensuring vendor expertise by asking about past experience, asking leading questions, and confirming information. We’ll also see how a vendor attempts to address the client’s concerns.

In today’s dialog, we’ll hear Steve, who works for a company that wants to hire someone to run Business English training courses for its employees. Steve is meeting with Karen, a potential vendor, who works for Lexis Training Solutions.

Listening Questions

 ?What are Lexis Training Solutions’ strengths
 ?What are Steve’s biggest concerns in this meeting
 ?Why does Karen say that each company is unique

http://www.businessenglishpod.com

+ آنسوی مه در مالزی ; ۸:٢۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()   

تولدت مبارک


زمانیکه من 14 ساله شدم کسی نبود که به من بگوید تو دیگر مرد شدی ،  
 کسی نبود که آینده را برایم ترسیم کند ،
کسی نبود حتی برایم تبریک بگوید حتی خودم ،
چون از روز تولدم هرگز خبری نداشتم و اولین جشن سالگرد تولدم را در 20 سالگی گرفتم.
حالا دیگر وارد 14 سالگی شده و تو دیگر مرد شدی ومن انتظار دارم تو بعد از این کمک من باشی
اما چطور بابائی خوبم؟
برای اینکه تو کمک من باشی ، باید برای موفقیتت در آینده از همین الان قدم برداری.
برای اینکه تو کمک من باشی ، باید به مادرت مهربانی کنی .
برای اینکه کمک من باشی ، باید قدر تنها برادر کوچکت را بدانی و او را مثل یک پدر کمک و راهنمائی کنی.
برای اینکه کمک من باشی ، اینکه کاری کنی همیشه به داشتن تو ،من و مادرت افتخار کنیم.
برای اینکه کمک من باشی ، برای آینده ات کاری کنی که باعث سربلندی من و مادرت باشی.
برای اینکه کمک من باشی ، همین بس که در آینده به مقام و منزلت و جایگاه اجتماعی تو فخر بورزیم وترا به دیگران  نشان بدهیم.
تو دیگر مرد شدی ، با کارهایت نباید اجازه بدهی که من و یا مادرت با تو دعوا کنیم.
تو دیگر مرد شدی ، انتظار دارم از فکرت مثل یک مرد استفاده کنی .
تو یک مرد شدی ، انتظار دارم گفتار و رفتارت و کردارت هم مثل یک مرد باشد.
تو دیگر مرد شدی ، دوست دارم با بابات همیشه یک دوست باشی.
باز سالگرد تولدت مبارک
دوستدارت بابا
+ آنسوی مه در مالزی ; ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()   

عشق در پستوی زمان

اولین روزی که صدایت دروجودم طنین انداز شد، من بودم و تمامی نداشته هایم تو بودی که بذرعشق را در وجودم کاشتی اما شتاب زمان  و فزونی هرز بظاهر نارون های روئیده در باغچه قلبم که ناخواسته حاصل گردیده بودند مرا از مراقبت این حیات نو غافل کرد مدتی با صبوری خود این مشقت ها را با جان ودل خریدی و هیچ نگفتی و سنگینی نامردمی ها را تحمل کردی ترس از اینکه بذر عشقت در زیر خاکستر وجودم بمیرد و از رشد باز بماند سالها گذشت با صبوری خود درخت تنومند عشق را دربلندای وجودم ریشه دواندی تا هرگز وجودم نلرزد امروز ثانیه ها نام تو را فریاد می زنند و من در اوج عشق، خود را در پستوی زمان تنها حس نمی‌کنم. امروز روز سالگرد پیوند دو قلب خسته من و توست و من هر روز هر سال بیش از پیش به این راز پی میبرم که تو برای من آمدی و من بخاطر تو، تو آمدی برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی و قشنگ ترین ترانه ها را برایم بسرائی و تو آن شبنم عشقی که با آمدنت به روزگارم رنگ زندگی بخشیدی ! دفترچه ی تکه پاره شده قلبم را که خالی از هر رنگین کمان بود، سرشار از عشق و محبت کردی !نازنیم !  حضور گرم و همیشگی ات را هزاران هزار بار سپاس خدا می گویم. تمام دقایق مانده از عمرم به همراه زیبا ترین بوسه های عاشقانه هدیه ای برای  تو و حضور گرمت باد.... 

+ آنسوی مه در مالزی ; ٦:٥۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()   

دیوانه زیستنم

مرا دیوانه ای ساختند،

     دیوانه ای برای زیستن نه دیوانه ای برای مردن

        اما ترا دیوانه ای ساختند،

            که ارزش زیستن را در مردن می دانی

              ...........

 من دوست دارم دیوانه وار،

                    زیستن را تجربه کنم

                       تا مردن جرات نکند  به راحتی به سراغم آید

   چراکه زیستن حق ماست ولی مردن سهم ما

              ...........

من حق دارم حق زیستنم را از هر کسی حتی ازخودم بطلبم

ولی کسی حق ندارد سهم مردنم را به من تحمیل کند.

من به زیستنم یک بدهکاری دارم آنهم مردن است.

               ..........

                                                                   نویسنده وبلاگ

+ آنسوی مه در مالزی ; ٥:٢۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()   

Discussing Training Plans - Part 2

Good training is crucial for any company, big or small. How can we expect people to do a good job if they don’t have the right knowledge, skills, and tools? Providing employees with these tools is a key function of training

And training is what we’ll be talking about today. We’ll be looking at some important vocabulary and collocations related to training. Remember, collocations are natural combinations of words that native speakers commonly use. There are no clear rules to collocation, only patterns. When you learn a new word, you should try to learn what other words are used with it. For example, you might think that “crime” is a useful word to know, but it will be difficult to use it if you don’t know that we usually use the verb “commit” before it, as in: “commit a crime”

In the last episode, you heard many useful training collocations. We listened to Jeff, who works in HR at an engineering firm, talk with David, who has just given a presentation on new approaches to training. We heard Jeff explain how his company wants to improve their learning and development program. Today, David will explain more about learner-centered training

Listening Questions

?What is a traditional approach to training

?What does David say another company has recently started

?What is David’s biggest piece of advice for Jeff

 

http://www.businessenglishpod.com

+ آنسوی مه در مالزی ; ٧:٤٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()   

Discussing Training Plans - Part 1

Training is one of the most important investments a company will make. Poor training can lead to poor performance, inefficiency, employee dissatisfaction, and a range of other problems. Good training, on the other hand, can make a company run smoothly, efficiently, and profitably. Training programs take many different shapes and forms, ranging from highly developed online systems to informal on-the-job training. Regardless of what form the training takes, it’sessential to think about the desired outcomes and plan accordingly

Before we listen, let’s talk a little about collocations. A collocation is a group of words that native speakers often use together. A correct collocation sounds natural, while an incorrect collocation sounds unnatural. For example, in English we say “go online” to talk about using the Internet. But we can’t say “proceed online” or “travel online,” even though “proceed” and “travel” mean “go”. Those simply aren’t natural expressions

You’ll hear many useful collocations in today’s dialog. As you listen, try to pick out these natural combinations of words. Then we’ll explain what they mean and how to use them in the debrief. We’re going to hear a conversation between two people about training and development. Jeff works in HR for a firm of engineering consultants. He’s talking to David, who has just given a presentation about new approaches to training

Listening Questions

 ?Why does Jeff think his company needs to find a new approach to training
 ?What type of training does Jeff’s company currently do

 

http://www.businessenglishpod.com

+ آنسوی مه در مالزی ; ٧:۳٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()   

man dar nazaram tora jaha midanam

If I...should stay
I would only be in your way
So I`ll go
but I know
I`ll think of you every step of the way
And I will always love you
will always love you 
You ,my darling you
Bittersweet memories 
That is all I`m taking with me
So, goodbye;please don`t cry
We both know
I`m not what you, you need
and I will always love you
I will always love you
I hope life treats you kind
and I hope you have all you dreamed of
and I`m wishing you joy and happiness
But above all this,I wish  you lov

+ آنسوی مه در مالزی ; ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()   

تو گفتی دلم شاد و لبم خندان بماند

"دلت شاد و لبت خندان بماند
برایت عمر جاویدان بماند
خدا را میدهم سوگند برعشق
هر آن خواهی برایت آن بماند
بپایت ثروتی افزون بریزد
که چشم دشمنت حیران بماند
تنت سالم سرایت سبز باشد
برایت زندگی آسان بماند
تمام فصل سالت عید باشد
چراغ خانه ات تابان بماند"

جواب:

من هم گویم لبم پرخنده از توست 

تنم روحم همه سرگشته از توست

خدا را هر نفس من شاکر هستم

 مرا از حوریان و جنت از توست

من از این کائنات هیچ هم نخواهم

مرا مال و منال و ثروت از توست

سرای من سرای سبز و پر گل

و این زیبائی باغ ام از توست

چراغ آسمان از نور خورشید

چراغ خانه پر نورم از توست

                                                    شعر از نویسنده وبلاگ


+ آنسوی مه در مالزی ; ۱:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()   

5 اندرز برای شروع سال 1391

سال جدید را با این 5 اندرز پیر مغان (البته هنوز پیر مغان نشدم)  شروع کنید  :

 1 ) اهیمت ندادن به افراد بی لیاقت :

          کس هائیکه لیاقت ترا ندارند، فکر کن سوپور محله است که هر چند وقت یکبار مجبور هستی چشم ات به او بیافتد که یا به او سلام کنی یا نکنی که اغلب هم سلام نمیکنی (منظورم نه اینکه سوپور محله لیاقت ندارد بدلیل ایجاد ارتباط با این نوع افراد منظورم است وگرنه شرف اغلب سوپور ها از اغلب ما هم بیشتر است)

 2) تقویت دانش و بالا بردن آگاهی خود :

خودت را از لحاظ دانش تقویت کن تنها راه رهائی از نادانان و ابلهان ، خود را بالا بردن از لحاظ دانش است چون بعد از مدتی سایر افراد بالاتر از تو نخواهند بود.

 3) اهمیت ندادن به حرف و حدیث های بی اهمیت :

حرف و حدیث های بی اهمیت را چون پارس یک سگ در کوچه پشتی یا در خانه همسایه فرض کن که نه می توانی جوابش را بدهی نه سگ در حد و اندازه جواب دادن است.

 4) برای خود زیستن :

سعی کن برای آینده خود زندگی کن نه برای آینده ای که دیگران برای تو متصور می شوند،  نظرات دیگران را فقط گوش داده ولی همیشه خودت تصمیم بگیر دیگران هر چه بگویند  بگذار برای  خودشان محفوظ بماند حتی جواب اینکه چرا به حرفشان عمل نکردی هم توجهی نداشته باش.

 5) شادی را به هر طریقی کسب کردن:

   شادی کردن را همیشه تمرین کن که در وجودت نهادینه شود و آنرا به هر طریقی برای خودت کسب کن حتی از دشمن تان شادی را کسب کن و آنرا پس نزن. 

                                                                                                               

                                                                    از اندرزهای مهتابی (نیمه پیر مغان)

+ آنسوی مه در مالزی ; ٢:٤٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()   

خدا حافظی یک ایرانی از زمستان

دوستان سلام

می دانم بهار دارد می آید
همه چشم براه خوش آمد گویی  به  بهارید
اما  من می خواهم از زمستان خدا حفظی کنم

خدا نگهدار ای مظلوم ترین فصل ها
ما را ببخش
سرمایت را دیدیم 
پاکی و سپیدیت را نه
دلگیری می دانم
یک رنگیت را ارج ننهادیم و
غرق چند رنگی بهار شدیم
ما انسانها همینیم
یک رنگها را دوست نداریم
مبهوت و غرق رنگها ی پر ریا می شویم
ما راببخش 
ندانستیم
آب رنگ، نقاشی بهاررا از قطرات برف و باران تو 
توان کشیدن دارد
ما راببخش 
عطر گل  یخ را
که عطر آگین وجود توست
فراموش کردیم
خدا نگه دار فصل تنهای من
می دانم سال دیگر می آیی
بعد از اشک ریزان پاییز
به پیشواز 
نه عیدی داری و نه عیدانه ای
ما را ببخش
که ندانستیم
 اگر هیزمی روشن می کند گرمایی را در خانه مان
این گرما مدیون حضور توست
آدم برفی مهربان با تو معنا می گیرد،
آغوش گرم، با تو تصویر میشود.
ما را ببخش 
و خدا نگه دار
مظلوم ترین فصلها
زمستان

+ آنسوی مه در مالزی ; ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()